ولى مأمورم از آن مير گمراه * كه هر جا بينمت گيرم سر راه
بفرمودش شه آزاد مردان * كه بر مرگ تو مادر باد گريان !
مرا خوانديد با چندين كرامت * بسوى خويشتن بهر امامت
كتابتها به سوى من روانه * نموديد اى گروه ، از هر كرانه
كنون كه اشكسته بينم عهد و پيمان * شوم بر جاى خويش ، از اين بيابان
پس آن آزاد مرد نيك انجام * بدان سالار دين و قطب اسلام
بگفت اى مظهر خلّاق ذو المنّ * على را جان ، نبى را چشم روشن
چو عهدى كردهام با آن جماعت * گرفته دامن من دست بيعت
( 1 )
در اين ره گر شوى راهى تو طالب * كه نه در كوفه آئى نه به يثرب
شوم معذور نزد مير گمراه * كه از شهر شما برتافت ، رخ شاه
به پايان شد چو اين گفت و شنوها * بدينسان بسته شد عهد و گروها
به راهى رفت حرّ دلشاد و خوشنود * صراط المستقيم از راه مقصود
چو لختى راه پيمود آن شه راه * دوباره حرّ نمايان شد به ناگاه
بگفت اى بهترين فرزند آدم * ز كوفه نامهاى آمد در اين دم
يكى جاسوس از اعراب بدبخت * به من بگماشته آن مير سرسخت
كه هر جايى روى اى شاه و الا * نگهبان تو باشم در همه جا