تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 44

مساهمون:

ص٤٤
چو اين بشنيد سبل شير داور * بهمراهان خود فرمود يكسر كه حال دهر دون آمد دگرگون * به كام دشمن آمد چرخ وارون همه معروف دنيا ، منكر آمد * سوى دين ، كفر دون ، غارتگر آمد هر آن كس را خيال حكمرانى است * و يا در دولت من ، كامرانيست محال است اين خيال خامم امروز * شويد اين دم به جاى خويش فيروز چو بشنيدند آن قوم طمع كار * به رفت از لشكر شه جمع بسيار شه و لشكر همى رفتند با هم * همه تا حربگاه وادى غم

ورود به سرزمين كربلا

( 1 )
نواى وصل چو بشنيد ناگاه * به دشت كربلا افراشت خرگاه ز اسب آمد فرود آن سرور دين * به ياران گفت آخر منزل است اين مر اين وادى شما را سدّ عشق است * نه سدّ عشق ، خود سر حدّ عشق است فزون باشد مقام قرب داور * مقامى نيست از اينجا ، فزون‌تر به بار انداز عشق آن پاكبازان * بيفكندند بار عشق آسان و ز آن سو حرّ و لشكر در مقابل * در آن خونخوار وادى ، كرده منزل