پرش به محتوای اصلی

لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحه 28

پدیدآورندگان:

ص۲۸
نزيبد تخت را غير از تو شاهى * نباشد خلق را جز تو پناهى توئى شرع نبى را اصل و منهاج * توئى زينت فزاى افسر و تاج توئى چشم خدا بين پيمبر * توئى تمثال فرد حىّ داور روا باشد كه با مثل تو شاهى * كند بر ما تحكّم ، دين تباهى كه خمّار است و سگ باز است خونخوار * سراپا ننگ و از پا تا به سر عار مهيّا گشته‌اى اى داراى گردون * سپاهى از ستاره چرخ افزون همه مرد افكنان رزم ديده * همه آهن دلان برگزيده اگر با ما شوى اى شه تو نزديك * كنيمش روز روشن ، شام تاريك فرو داريمش ز آن عزّت و جاه * نگون از تختش اندازيم در چاه
( 1 )
نوشته ديگرى از آن جماعت * به زارى نزد سلطان شفاعت چه باشد گر به ما منّت گذارى * كنى بر شيعيانت شهريارى صبا معمارى گلزار كرده * نگارستان چين را خار كرده جهان گرديده ز استبرق ، مخلّع * فتاد از دوش دى دلق مرّقع تناور كرده سرو از ابر آزاد * توانگر گشته باغ از لطف دادار تو اى ريحانه‌ى گلزار توحيد * مكن ما را ز بوى خويش نوميد بدين منوال بود آن نامه‌ها كل * كه دست ما و دامان توكّل