تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
كه كى بود اين حجازى ناتوان مرد * كه كرده شام شامى را پر از درد ؟ بگفتش كاين نبيرهء شاه دين است * حسين تشنه لب را جانشين است بگفتا آن يهودى مرد دانا * ز روى حسرت و غم « وا حسينا » پيمبر بودتان احمد به ديروز * به خون غلطان كنى فرزندش امروز ؟ چنين كارى نكرده هيچ كافر * بود دين من از دين تو برتر

مكالمات يزيد با امام عليه السّلام

( 1 )
چو ديد آن روسياه زشت كردار * كه رسوائى فزون كشتش ز مقدار همه مردم ز هر كس در همه جا * همى لعنت كنندش بىمحابا طلب بنمود سلطان امم را * خليفهء حق اسير محترم را به‌گفت اى سبط شاه تشنه كامان * خطائى رفت و من هستم پشيمان طلب كن هر چه ميخواهى ز من زود * كه كار من همه يكسر خطا بود خداجو گفت با آن از خدا دور * سه مطلب باشدم امروز منظور نخست ار بايدم درك شهادت * كه گيرم چون پدر ، كوى سعادت كسى بايد ز مردم برگزينى * كه باشد پارسا مرد امينى برد اين بيكسان را بىبهانه * سوى منزلگه و مأوى و خانه دوم بر لشكر خود كن اشارت * كه بردند آنچه را از ما به غارت