تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
ببر از گفتگو ، اين ناتوان را * كه رسوا كرد خود ، سفيانيان را نهادى چون مؤذّن دست بر سر * بلند آوازه گفت اللَّه أكبر چنين فرمود آن سلطان و الا * بزرگى را جز او كس نيست دارا بزرگ است آن خداى فرد داور * سزد در حق او اللَّه أكبر پس از تكبير و از تهليل يكتا * مؤذّن گفت و گفت آن شاه و الا شهادت ميدهد روح روانم * رك و پى با جميع استخوانم كه فرداست آن خداى بىنديدم * شريكى از براى او نديدم چو نام نامى سلطان مختار * مؤذّن گفت و گفت آن شاه بيمار همين شه را كه ميدانى پيمبر * بود جدّ من اى مردود داور دگر گويى كه جدّ تست و حاشا * شوى كافر به حقّ حقّ يكتا و گر جدّ من است آن شاه ملّت * چرا كشتى حسينش را به ذلّت ؟ چرا ما را اسير و خوار كردى * كشان در كوچه و بازار كردى به‌پا شد آن يزيد كفر آيت * بگفتا بر نمازم نيست ، حاجت

بيرون آمدن يزيد از مسجد و خطاب يهودى با او

برون آمد ز مسجد كفر مطلق * پر از كين سينه و برگشته از حق يهودى عالمى آمد نمودار * بپرسيد آن زمان از مير كفّار