تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
همانا كاشف كرب رسول است * على شير خدا زوج بتول است نبود ار تيغ تيز او بهيجا * نكردى كس پرستش حقّ يكتا چو بگذشت آن شه رنجور و بيمار * ز تعريف نبى وز وصف كرّار بگرييد و بفرمود اى جماعت * فغان از جور اين نستوده امّت منم فرزند سلطان هنرمند * حسين آن كشتهء عشق خداوند كه اندر كربلا بىجرم و تقصير * گرفتندش سر از پيكر به شمشير ابا آن تشنه كامى قوم اعراب * ندادندش ز كين يكجرعهء آب همين سر ، رأس پاك آن شهيد است * به رسم هديه در خان يزيد است مر اين دل خستگان ، آل رسولند * نتيجهء احمد و نسل بتولند بيان حال چون فرمود آن شاه * ز غفلت جملگى گشتند آگاه به‌پا شد ناله و فرياد و شيون * ز شهر و مسجد و از كوى و برزن فتادى شهر شام اندر تلاطم * به يك ديگر همى گفتند مردم كه وا ويلا از اين ظلم و از اين جور * از اين رفتار و اين كردار اين طور به ما گفت اين يزيد كفر فرجام * كه اينان خارجند از دين اسلام معاذ الله ! گر اين شاه حجازى * مسلمانى گرفته تركتازى يزيد روسياه بىمحابا * به خود ترسيد از اين شور و غوغا مؤذّن را بگفت آن ننگ كفّار * كه قطع گفتگويش كن به ناچار