پس از او كرد آن بدتر ز شدّاد * به ناهنجار از آل على ( ع ) ياد
كليم عشق حق ، آن شاه رحمت * چنين فرمود با فرعون امّت
بده رخصت كه بر منبر برآيم * سپاس حق به نيكوئى سرايم
سرايم آنچه حق ، راضى بر آنست * نمايم آنچه ، راه مردم آنست
ندادش رخصت آن سرسخت بدبخت * كه بر منبر برآيد صاحب تخت
شدند اعيان شامى جمله يكسر * تمنّاگر از آن مير بد اختر
بده رخصت بدين شاه حجازى * خطيب آيد به جمع ترك و تازى
چه خواهد گفت اين رنجور بيمار ؟ * چه خواهد كرد اين تنهاى بىيار ؟
بگفتا بس كنيد اين گفتگو را * نه بشناسد به مثل من ، كس او را
اگر بر منبر آيد اين جوان مرد * برآرد از دل سفيانيان گرد
همه گفتند با آن كفر جان سوز * حجازى را سخن باشد دل افروز
به ما منّت نه اى مير ستمگر * كه خود اين ناتوان آيد به منبر
پى رسوائى آن با فضاحت * به منبر رفت خلّاق فصاحت
خطبهء حضرت سيد سجّاد سلام الله عليه در مسجد جامع شام
چو بر منبر برآمد شاه بيمار * پيمبر منبر آرا شد دگربار
پس از توحيد حقّ و نعمت احمد * چنين فرمود آن سلطان سرمد