تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
پس از او كرد آن بدتر ز شدّاد * به ناهنجار از آل على ( ع ) ياد كليم عشق حق ، آن شاه رحمت * چنين فرمود با فرعون امّت بده رخصت كه بر منبر برآيم * سپاس حق به نيكوئى سرايم سرايم آنچه حق ، راضى بر آنست * نمايم آنچه ، راه مردم آنست ندادش رخصت آن سرسخت بدبخت * كه بر منبر برآيد صاحب تخت شدند اعيان شامى جمله يكسر * تمنّاگر از آن مير بد اختر بده رخصت بدين شاه حجازى * خطيب آيد به جمع ترك و تازى چه خواهد گفت اين رنجور بيمار ؟ * چه خواهد كرد اين تنهاى بىيار ؟ بگفتا بس كنيد اين گفتگو را * نه بشناسد به مثل من ، كس او را اگر بر منبر آيد اين جوان مرد * برآرد از دل سفيانيان گرد همه گفتند با آن كفر جان سوز * حجازى را سخن باشد دل افروز به ما منّت نه اى مير ستمگر * كه خود اين ناتوان آيد به منبر پى رسوائى آن با فضاحت * به منبر رفت خلّاق فصاحت

خطبهء حضرت سيد سجّاد سلام الله عليه در مسجد جامع شام

چو بر منبر برآمد شاه بيمار * پيمبر منبر آرا شد دگربار پس از توحيد حقّ و نعمت احمد * چنين فرمود آن سلطان سرمد
لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 138 | على بن عبدالحسين تهرانى / حميد رضا عقيقى بخشايشى / عبد الرحيم عقيقي بخشايشي