تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
حجازى بانوان دل شكسته * به گرداگرد آن كودك نشسته خرابه جايشان با آن ستمها * بهانهء طفلشان سربار غمها ز آه و ناله و از بانك و افغان * يزيد از خواب برپا شد هراسان به‌گفتا كاين فغان و ناله از كيست ؟ * خروش و گريه و فرياد از چيست ؟ بگفتش از نديمان كاى ستمگر * بود اين ناله از آل پيمبر يكى كودك ز شاه سر بريده * در اين ساعت پدر در خواب ديده كنون خواهد پدر ، از عمّه خويش * وز اين خواهش جگرها را كند ريش چو اين بشنيد آن مردود يزدان * بگفتا چارهء كار است آسان سر بابش بريد ، اين دم به سويش * چو بيند سر برآيد آرزويش همان طشت و همان سر قوم گمراه * بياوردند نزد لشكر آه يكى سرپوش بد بر روى آن سر * نقاب آسا به روى مهر أنور ببين جور و ستم كان شاه دلريش * بسر آمد بنزد دختر خويش چو ديدند آن اسيران پريشان * سر سالار دين شد نزد ايشان به استقبال آن سر ، جمله يكسر * ندانستند پاى خويش از سر به پيش روى كودك سر نهادند * ز نو بر دل ، غم ديگر نهادند به ناموس خدا آن كودك زار * بگفت اى عمّهء دلريش افكار چه باشد زير اين منديل مستور * كه جز بابا نداريم هيچ منظور
لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 135 | على بن عبدالحسين تهرانى / حميد رضا عقيقى بخشايشى / عبد الرحيم عقيقي بخشايشي