پرش به محتوای اصلی

لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحه 100

پدیدآورندگان:

ص۱۰۰
كه از پشت پناه اهل ايمان * عيان گرديد زهر آلوده پيكان مقام خالق يكتاى بيچون * ز زهر آلوده پيكان گشت پرخون
( 1 )
سنان زد نيزه بر پهلو چنانش * كه جنب اللَّه بدريد از سنانش بديدارش دلارا رايت افراشت * سمند عشق بار عشق به‌گذاشت بشكر وصل فخر نسل آدم * به رو افتاد و ميگفت اندر آن دم تركت الخلق طريّا في هواكا * و أيتمت العيال لكى أراكا و لو قطّعتنى في الحبّ إربا * لما حنّ الفؤاد إلى سواكا زمانى دير با معشوق جانى * همى به سرود اسرار نهانى حرامىزادهء خود نام زرعه * شقاوت را بد اوّل فال و قرعه نه شرم از مصطفى كردى نه دادار * روان شد سوى شه ، با تيغ خونبار بزد شمشير آن بيدين كافر * بدوش زينت دوش پيمبر يكى شاخ بلند آن بيمروّت * بريد از طوبى باغ نبوّت شه حيدر نشان با تيغ خونريز * فرستادش به سوى آتش تيز گرانبارىّ زخمش كرد خسته * دل زهراى از هر شد ، شكسته ملايك را همه دل گشت صد چاك * ز صبر آن شه افتاده بر خاك دگر بارش سنان كفر آئين * به‌زد بر سينه‌اش آن نيزه از كين