ولى نتوانست ميوه درختى را كه كاشته بود بچيند چون سيف الدين او را نيز مانند ساير اميران خود به شمار آورد .
توصيهاى كه فخر الدين عبد المسيح به سيف الدين كرد ، اين بود :
« صلاح در اين است كه خود را به شام برسانى و آن سرزمين را بگيرى چون الآن در آن جا مانعى براى اين كار وجود ندارد . »
بزرگترين امراء سيف الدين ، اميرى بود كه عز الدين محمود نام داشت و معروف به زلفندار بود .
او به سيف الدين گفت :
« تو بيشتر سرزمينهائى را كه از آن پدرت بود به دست آوردهاى . اكنون بهتر است كه باز گردى . »
سيف الدين نيز به سخن او گوش داد و به موصل بازگشت زيرا آنچه خداوند بخواهد همان خواهد شد .
محاصره قلعه بانياس به وسيله فرنگيان و بازگشت ايشان از آن جا
وقتى نور الدين محمود ، صاحب شام ، در گذشت ، فرنگيان گرد هم آمدند و به سوى قله بانياس كه از توابع دمشق بود روانه شدند و آن جا را محاصره كردند .
شمس الدين محمد بن مقدم ، همين كه چنين ديد ، لشكرى را كه در دمشق داشت جمع كرد و از شهر بيرون شتافت .
بعد ، به فرنگيان نامه نوشت و با آنان مدارا و مهربانى نمود .
سپس در گفتار خود تندى و خشونت نشان داد و گفت :
« اگر با ما آشتى كرديد و از بانياس برگشتيد ، ما نيز با شما