ذكر آن گذشت .
در برابر دعوت نور الدين ، سيف الدين غازى بن قطب الدين مودود بن زنگى ، با لشكريان خود براى پيوستن به دو روانه شد .
مقدمه لشكر او را هم خادم سعد الدين كمشتكين بر عهده داشت كه نور الدين او را براى خدمت به سيف الدين به رياست قلعه موصل گماشته بود .
آنان در يكى از راهها بودند كه خبر در گذشت نور الدين به گوششان رسيد به شنيدن اين خبر ، سعد الدين كه در مقدمه لشكر بود ، به تنهائى گريخت .
اما سيف الدين ، از ساز و برگ و غيره ، هر چه در اختيار داشت بر گرفت و به نصيبين باز گشت و آن جا را به تصرف در آورد .
كسانى را هم به خابور فرستاد كه آن جا را تسخير كردند .
آنگاه خابور را به اقطاع واگذار كرد .
بعد به حران رفت و چند روز آن شهر را در حلقه محاصره نگاه داشت .
در حران ، يكى از مملوكان نور الدين ، به نام قايماز حرانى ، فرمانروائى مىكرد .
امير قايماز ابتدا در برابر لشكريان سيف الدين پايدارى نشان داد و از شهر دفاع كرد . بعد به اطاعت سيف الدين در آمد به شرط آنكه همچنان در حران بر سر كار خود باقى بماند .
اما وقتى كه از جايگاه خود فرود آمد و به خدمت سيف الدين رسيد ، سيف الدين او را بازداشت كرد و حران را ازو گرفت .
سپس به شهر رها رفت و آن جا را محاصره كرد و به تصرف خويش در آورد .
در شهر رها سياه خواجهاى حكومت مىكرد كه از خادمان نور الدين بود .
او شهر را تسليم سيف الدين كرد و در عوض قلعه زعفران
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 82
مساهمون: ابن الأثير
ص٨٢