تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢
ذكر آن گذشت . در برابر دعوت نور الدين ، سيف الدين غازى بن قطب الدين مودود بن زنگى ، با لشكريان خود براى پيوستن به دو روانه شد . مقدمه لشكر او را هم خادم سعد الدين كمشتكين بر عهده داشت كه نور الدين او را براى خدمت به سيف الدين به رياست قلعه موصل گماشته بود . آنان در يكى از راه‌ها بودند كه خبر در گذشت نور الدين به گوششان رسيد به شنيدن اين خبر ، سعد الدين كه در مقدمه لشكر بود ، به تنهائى گريخت . اما سيف الدين ، از ساز و برگ و غيره ، هر چه در اختيار داشت بر گرفت و به نصيبين باز گشت و آن جا را به تصرف در آورد . كسانى را هم به خابور فرستاد كه آن جا را تسخير كردند . آنگاه خابور را به اقطاع واگذار كرد . بعد به حران رفت و چند روز آن شهر را در حلقه محاصره نگاه داشت . در حران ، يكى از مملوكان نور الدين ، به نام قايماز حرانى ، فرمانروائى مىكرد . امير قايماز ابتدا در برابر لشكريان سيف الدين پايدارى نشان داد و از شهر دفاع كرد . بعد به اطاعت سيف الدين در آمد به شرط آنكه همچنان در حران بر سر كار خود باقى بماند . اما وقتى كه از جايگاه خود فرود آمد و به خدمت سيف الدين رسيد ، سيف الدين او را بازداشت كرد و حران را ازو گرفت . سپس به شهر رها رفت و آن جا را محاصره كرد و به تصرف خويش در آورد . در شهر رها سياه خواجه‌اى حكومت مىكرد كه از خادمان نور الدين بود . او شهر را تسليم سيف الدين كرد و در عوض قلعه زعفران
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 82 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت