تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 83

مساهمون:

ص٨٣
را كه از توابع جزيره ابن عمر بود ، خواست . سيف الدين اين قلعه را به دو داد . ولى بعد ، ازو گرفت . و كار خادم به جائى رسيد كه براى خوراك خود دريوزگى مىكرد . سيف الدين گروهى را نيز به سوى رقه فرستاد و آن جا را گرفت . همچنين ، سروج را تسخير كرد . بدين گونه دست يا بى و فرمانروائى بر سراسر شهرهاى جزيره ابن عمر را تكميل نمود . فقط يكى قلعه جعبر باقى ماند كه دژ بلند و استوارى بود . ديگر ، رأس عين كه به قطب الدين ، صاحب ماردين ، تعلق داشت . و او پسر دائى سيف الدين بود . بدين جهة سيف الدين متعرض او و قلمرو او نگرديد . شمس الدين على بن دايه از بزرگترين امراء نور الدين بود كه در حلب ، با لشكريان حلب ، به سر مىبرد . او چون دچار بيمارى فالج بود و نمىتوانست به سر وقت سيف الدين برود و از دست يا بى او بر شهرها جلوگيرى كند ، به دمشق پيام فرستاد و ملك صالح را به نزد خود فرا خواند . ولى - همچنان كه گفتيم - اميرانى كه در اطراف ملك صالح بودند ، نگذاشتند كه او به حلب برود . وقتى سيف الدين شهرهاى جزيره ابن عمر را گرفت ، فخر الدين عبد المسيح به دو توصيه‌اى كرد . فخر الدين ، تازه از سيواس ، پس از در گذشت نور الدين ، به خدمت سيف الدين رسيده بود . او كسى بود كه بعد از فوت قطب الدين به پسرش سيف الدين خدمت كرده و او را به فرمانروائى رسانده بود . لذا در اين هنگام گمان مىبرد كه سيف الدين به خاطر خدمتى كه ازو ديده ، رعايت حالش را خواهد كرد و براى او برترى قائل خواهد شد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 83 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت