اين بود كه به صلاح الدين گفت : « اى سرور من ، به آنچه او درباره من مىگويد گوش مده . »
قاضى عبد الرحيم فاضل كه اين حرف شنيد خشمگين شد و بيرون رفت .
صلاح الدين به عماره گفت : « او از تو شفاعت مىكرد . »
عماره از حرفى كه زده بود پشيمان شد .
بعد كه به دستور صلاح الدين او را بيرون بردند تا به دار آويزند در خواست كرد كه وى را از مجلس قاضى فاضل بگذرانند .
او را پيش عبد الرحيم فاضل بردند ولى قاضى در به روى او بست و او را پيش خود نپذيرفت .
عماره گفت :
عبد الرحيم قد احتجب * ان الخلاص هو العجب
( يعنى : عبد الرحيم از من روى پنهان كرد و ديگر رهائى من مايه شگفتى است . )
بعد عماره و كسان ديگرى كه در آن توطئه دست داشتند به دار آويخته شدند .
سپس در ميان لشكريان مصرى جار زدند كه از مصر حركت كنند و به نقاط دور دست صعيد بروند .
ضمنا در كاخ نسبت به بازماندگان و خويشاوندان العاضد احتياطات لازم به كار برده شد . ( تا آنان را براى توطئه بر ضد صلاح الدين آلت دست نكنند ) .
اما صلاح الدين درباره سرداران و سپاهيانى كه با وى دو روئى كرده و بر ضدش توطئه نموده بودند ، خاموش ماند . اين موضوع را به رخ آنان نكشيد و نگذاشت بدانند كه او به رازشان پى برده است .
اما فرنگيان . آن دسته از فرنگيان كه در جزيره سيسل به سر مىبردند ، بر اسكندريه حملهور شدند زيرا خبر فاش شدند توطئه در