تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
قاضى فاضل رفت ولى به او مثل هميشه التفات نكرد . قاضى فاضل كه اين سرد رفتارى را از او ديد ، با خود گفت : « اين بىاعتنائى بدون علت نيست . » و ترسيد از اينكه شايد صلاح الدين نسبت به وى نظرى پيدا كرده و عبد الصمد از آن آگاه شده است . براى پى بردن به اصل مطلب ، على بن نجاى واعظ را فرا خواند و مسئله را با وى در ميان نهاد و گفت : « مىخواهم حقيقت اين امر را براى من روشن كنى . » على بن نجا نيز در كشف مطلب كوشيد و چون از سوى صلاح الدين چيزى نديد ، به سوى ديگر گرويد و آن حال را كشف كرد . آنگاه نزد قاضى فاضل رفت و او را از آنچه در پشت پرده مىگذشت آگاه ساخت . قاضى فاضل به دو گفت : « همين الآن پيش صلاح الدين برو و جريان را به او خبر بده . » على بن نجا هم خود را به صلاح الدين رساند كه در مسجد بود ، و موضوع را برايش شرح داد . صلاح الدين برخاست و آن جماعت ، يعنى توطئه گران ، را گرفت و در تحت بازجوئى قرار داد تا به كار خود اعتراف كردند . سپس فرمان داد تا همه را به دار آويزند . از زمان خلافت العاضد ، و حتى پيش از آن ، ميان عماره ، شاعر يمنى ، و قاضى فاضل دشمنى بود . وقتى صلاح الدين مىخواست عماره را به دار آويزد ، قاضى عبد الرحيم فاضل برخاست و درباره آزاد ساختن او با صلاح الدين سخن گفت . عماره گمان برد كه قاضى فاضل مىخواهد صلاح الدين را به كشتن وى وادار سازد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 70 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت