قاضى فاضل رفت ولى به او مثل هميشه التفات نكرد .
قاضى فاضل كه اين سرد رفتارى را از او ديد ، با خود گفت : « اين بىاعتنائى بدون علت نيست . » و ترسيد از اينكه شايد صلاح الدين نسبت به وى نظرى پيدا كرده و عبد الصمد از آن آگاه شده است .
براى پى بردن به اصل مطلب ، على بن نجاى واعظ را فرا خواند و مسئله را با وى در ميان نهاد و گفت : « مىخواهم حقيقت اين امر را براى من روشن كنى . »
على بن نجا نيز در كشف مطلب كوشيد و چون از سوى صلاح الدين چيزى نديد ، به سوى ديگر گرويد و آن حال را كشف كرد .
آنگاه نزد قاضى فاضل رفت و او را از آنچه در پشت پرده مىگذشت آگاه ساخت .
قاضى فاضل به دو گفت : « همين الآن پيش صلاح الدين برو و جريان را به او خبر بده . »
على بن نجا هم خود را به صلاح الدين رساند كه در مسجد بود ، و موضوع را برايش شرح داد .
صلاح الدين برخاست و آن جماعت ، يعنى توطئه گران ، را گرفت و در تحت بازجوئى قرار داد تا به كار خود اعتراف كردند .
سپس فرمان داد تا همه را به دار آويزند .
از زمان خلافت العاضد ، و حتى پيش از آن ، ميان عماره ، شاعر يمنى ، و قاضى فاضل دشمنى بود .
وقتى صلاح الدين مىخواست عماره را به دار آويزد ، قاضى عبد الرحيم فاضل برخاست و درباره آزاد ساختن او با صلاح الدين سخن گفت .
عماره گمان برد كه قاضى فاضل مىخواهد صلاح الدين را به كشتن وى وادار سازد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 70
مساهمون: ابن الأثير
ص٧٠