را به او خبر داد ، نور الدين اين موضوع به خاطرش گران آمد و دانست كه قصد صلاح الدين از بازگشت به مصر چه بوده است .
ولى خشم و تأثر خود را در برابر او آشكار نساخت ، بلكه به او گفت :
« نگهدارى مصر در نظر ما از كارهاى ديگر مهمتر است . »
صلاح الدين به مصر رسيد و دريافت كه عمر پدرش سر آمده و به رحمت ايزدى پيوسته است . چه بسا سخن كه به گوينده خود مىگويد مرا فرو گذار . ( يعنى : هر حرفى را نبايد زد . به اصطلاح نفوس نبايد زد . )
سبب مرگ نجم الدين اين بود كه روزى در مصر سوار بر اسب شد . و اسب او در راه به سختى رم كرد چنان كه او از روى اسب سرنگون شد و به خاك افتاد .
او را به كاخش رساندند در حالى كه نزديك به مرگ بود .
چند روزى ماند و در بيست و هفتم ماه ذى الحجه از دار جهان رخت بربست .
مردى خير خواه و خردمند و نيكرفتار و بخشنده و جوانمرد بود . با فقيران و صوفيان نشست و برخاست بسيار مىكرد و در حقشان احسان مىنمود .
شرح زندگى او و آغاز كار او و كار برادرش شير كوه پيش ازين داده شده و در اين جا نيازى به تكرار آن مطالب نيست .
پارهاى ديگر از رويدادهاى سال
در اين سال دجله طغيان كرد . آب اين رودخانه رو به فزونى گذارد و بيش از اندازه زياد شد . چنان كه در ماه شعبان نزديك بود بغداد را آب فرا گيرد .
مردم دروازههاى آن نواحى را بستند .