شب هنگام كه راه مىسپردند ، يكى از سپاهيان ، غضبان را به علت تبهكارى او ، با تير زد و كشت .
اين واقعه هنگامى رخ داد كه آنان در سواد عراق بودند .
پس از كشته شدن غضبان آن قشون به بغداد برگشت و نگهدارى سواد عراق بار ديگر به دست بنى حزن افتاد .
* * * در اين سال برجم ايوائى با گروهى از تركمانان حركت كرد و به توابع همدان راه يافت و دينور را غارت كرد و زنان و فرزندان مردم را اسير گرفت .
اين در زمان حيات ايلدگز بود .
ايلدگز هنگامى خبر تاخت و تاز او را شنيد كه در نخجوان اقامت داشت .
به شنيدن اين خبر با گروهى از سبكروان لشكر خود ، شتابان به سر وقت او رفت .
برجم كه از آمدن او آگاه گرديد ، گريخت تا به نزديك بغداد رسيد .
ايلدگز او را دنبال كرد .
خليفه عباسى - المستضيء بامر الله - گمان برد نيرنگى در كار است كه ايلدگز ناگهان خود را به بغداد برساند .
روى اين سوء ظن ، گرد آورى سپاه و نوسازى ديوار بغداد را آغاز كرد .
براى ايلدگز نيز خلعتها و القاب بزرگ فرستاد .
ولى ايلدگز عذر آورد به اين كه از آن پيشروى جز دفع فساد دشمنان قصد ديگرى نداشته است .
آنگاه بىاينكه از پل خانقين بگذرد ، بازگشت .
* * * در اين سال ، امير يزدن ، كه از بزرگان امراء بغداد بود ، از
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 55
مساهمون: ابن الأثير
ص٥٥