در اين جا ما روايت او را نيز نقل مىكنيم :
او گفته است :
تكش خوارزمشاه پسر ايل ارسلان ، برادر خود سلطانشاه محمود را از خوارزم بيرون راند .
سلطان شاه محمود تازه پس از مرگ پدرش به فرمانروائى رسيده بود .
او پس از رانده شدن از خوارزم به مرو رفت و آن شهر را گرفت و غزان را از آن جا بيرون كرد .
غزان چند روز از مرو خارج شدند ولى بعد برگشتند و سلطانشاه را از مرو راندند .
خزانه او را نيز غارت كردند و بيشتر مردان او را از دم شمشير گذراندند ، سلطانشاه محمود به سرزمين ختا رفت و از ختائيان كمك خواست . و در برابر اين كمك پرداخت مبالغى را به ايشان وعده داد .
آنگاه سپاه بزرگى را از ختا آورد و غزان را از مرو و سرخس و نسا و ابيورد بيرون كرد و آن نواحى را گرفت و لشكريان ختا را پس فرستاد .
پس از دور شدن آنان نامهاى به غياث الدين غورى نوشت و از او خواست كه از هرات و پوشنگ و بادغيس و توابع آنها چشم بپوشد .
ضمنا او را تهديد كرد كه چنانچه از نواحى مذكور دست نكشد با وى به جنگ خواهد پرداخت .
اما غياث الدين در پاسخى كه داد ، از سلطانشاه خواست كه در مرو و سرخس و شهرهاى ديگر خراسان كه به تصرف در آورده ، خطبه به نام وى ( يعنى به نام غياث الدين ) بخواند .
سلطان شاه محمود وقتى اين را شنيد از مرو حركت كرد و بر شهرهاى بادغيس و بيوار و نواحى وابسته به آنها حمله برد
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 27
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٧