شعرهاى بسيار ساختند .
از آن جمله ، دوست ما نشو بن نفاذه - كه خدا بيامرزدش - چنين سروده است :
هلاك الفرنج اتى عاجلا * و قد آن تكسير صلبانها
و لو لم يكن قد دنا حتفها * لما عمرت بيت احزانها
( يعنى : مرگ فرنگيان زود فرا رسيد و شكستن صليبهاى ايشان آغاز شد .
اگر مرگشان نزديك نشده بود ، بيت الاحزان خود را نمىساختند . )
همچنين سخن على بن محمد ساعاتى دمشقى است كه چنين گفته است :
أ تسكن اوطان النبيين عصبة * تمين لدى ايمانها و هى تحلف
نصحتكم و النصح للدين واجب * ذروا بيت يعقوب فقد جاء يوسف
( يعنى : آيا بايد در زادگاه پيامبران به سر برد ، طائفهاى كه سوگند ياد مىكند و با وجود سوگندهائى كه خورده دروغ مىگويد ؟
چون پند دادن در دين واجب است ، به شما پند مىدهم كه سراى يعقوب را فرو گذاريد زيرا يوسف فرا رسيده است .
منظور از « سراى يعقوب » بيت الاحزان يا مخاضة الاحزان و مراد از « وسف » صلاح الدين ايوبى است كه نامش يوسف بود . )