( يعنى : در نتيجه نيكرفتارى او ، روزگار او به خوشى - روزهاى موسم حج و عيد و آدينه بود . )
عضد الدين ابو الفرج بن رئيس الرؤسا تا ذى القعده سال 573 كه كشته شد وزارت المستضيء بامر اللّه را داشت .
پس از كشته شدن وى ، ظهير الدين ابو بكر منصور بن نصر ، معروف به ابن عطار ، در دولت او فرمان راند .
او نيز مردى نكوكار و نيكرفتار بود و بخشش بسيار داشت و نفوذ و قدرت و ثروت زياد بهم رساند .
همين كه مستضيء درگذشت ، ظهير الدين بن العطار شروع به بيعت گرفتن براى پسر او ، الناصر لدين اللّه ، امير المؤمنين ، كرد .
وقتى كار بيعت پايان يافت ، زمام قدرت در دست مجد الدين ابو الفضل بن صاحب ، پيشكار خليفه ، افتاد و بر دولت او حاكم شد .
در هفتم ذى القعده ظهير الدين ابن العطار دستگير شد و در خانه خود تحت نظر قرار گرفت .
بعد او را به عمارت التاج كه اقامتگاه خليفه بود بردند و به بند انداختند و نگهبان بر او گماشتند . و دارائى او را خواستند .
آنگاه ، در شب چهارشنبه هيجدهم ذى القعده ، باربرى مرده او را روى سر گرفت و پنهانى بيرون برد .
يكى به اين راز پى برد و آن را فاش ساخت . در نتيجه ، توده مردم بر سر باربر ريختند و مرده را فرود افكندند و عورت او را بيرون انداختند و طنابى به آلت وى بستند و او را در شهر كشاندند .
چمچهاى هم كه در مدفوع آدمى فرو برده بودند در دستش نهادند يعنى اين قلمى است كه در مركب فرو رفته است .
آنگاه به دو مىگفتند : « اى سرور ما ، براى ما فرمان بنويس . »
كارهاى زشت ديگرى نيز در باره او روا داشتند .
بعد نعش او را از دست مردم بدر آوردند و به خاك سپردند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 184
مساهمون: ابن الأثير
ص١٨٤