تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
و لاقطعن من النهار هواجرا * قلب النهار بحرها يتقطع و لا سرين الليل لا يسرى به * طيف الخيال و لا البروق اللمع و اقدمن اليه قلبى مخبرا * انى بجسمى من قريب اتبع حتى اشاهد منه اسعد طلعة * من افقها صبح السعادة يطلع
( پيش صلاح الدين شكايت مىبرم كه پس از جدا شدن از وى نزار شده‌ام و به ديدار او اشتياق دارم . بيتابى من براى دورى ميهن به خاطر اوست . و اگر مهر و محبت او در كار نبود من براى دورى از وطن بيتابى نمىكردم . پس بر پشت مركب اراده خود سوار مىشوم تا اين كاروان مرا تند و شتابان به دو برساند . و از امروز پاى در راه مىنهم و گرماهاى سختى را طى ميكنم ، گرمائى كه دل روز را پاره پاره مىسازد . امشب نيز راه مىسپارم بدان تندى كه خيل خيال و برق‌هاى درخشان نيز چنين تند نمىروند . و دل خود را قبلا به نزد او مىفرستم تا به دو خبر دهد كه تن من نيز به زودى از پى وى خواهد رسيد . پيش او مىروم تا ازو فرخنده‌ترين طلعت را ببينم ، طلعتى كه از افق آن بامداد خوشبختى مىدمد . ) * * * در اين سال ، در ماه محرم ، صلاح الدين ايوبى كه با تسخير برخى از شهرهاى شام و شكست دادن لشكر موصل كارش بالا گرفته بود و فرنگيان و ديگران از او مىترسيدند از دمشق بيرون شد و بر آن بود كه وارد شهر فرنگيان شود و بتازد و تاراج كند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 137 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت