مجاهد الدين قايماز ، كه خدا او را بيامرزاد ، از اميران شايسته و نيكوكار به شمار مىرفت .
مسجدها و سراهاى بسيار در راهها ساخت ، پلهايى بر رودها بست ، كاروانسراها و كارهاى نيك ديگر از خود به يادگار گذاشت .
پيوسته از بينوايان دستگيرى مىكرد . نيكى بسيار مىنمود و عدالت پيشه بود . خدا او را بيامرزاد .
* * * در اين سال خليفه عباسى - المستضيء بامر اللّه - پيشكار خود ، عماد الدين صندل مقتفوى را باز داشت كرد و مقام او را به ابو الفضل هبة اللّه بن على بن هبة اللّه بن صاحب ، سپرد .
* * * در اين سال ، در ماه رمضان ، شمس الدوله تورانشاه بن ايوب ، كه يمن را به تصرف خود در آورده بود ، وقتى شنيد كه برادرش ، صلاح - الدين ، دمشق را گرفته ، روانه دمشق شد .
او براى ميهن و همميهنان و همگنان خود دلتنگى مىكرد .
لذا از يمن دور شد و رهسپار شام گرديد .
در راه براى برادر خود پيام فرستاد و او را از فرا رسيدن خود آگاه ساخت .
در نامهاى هم كه براى او نگاشت ، اين شعر را از قول ابو المنجم مصرى نوشت :
والى صلاح الدين اشكو اننى * من بعده مضنى الجوانح مولع
جزعا لبعد الدار منه و لم اكن * لو لا هواه لبعد دار اجزع
فلا ركبن اليه متن عزائمى * و يخب بى ركب الغرام و يوسع