بدين جهة هر وقت كه ابو طالب بيرون مىآمد ، مردمى كه او را مىديدند فرياد مىزدند : قنبره . . قنبره .
خليفه دستور داد كه هميشه جمعى از تركان با او همراهى كنند و مردم را ازين كار باز دارند .
ولى مردم دست بر نداشتند .
يك روز پيش از عيد خليفه ابو طالب را خلعت داد تا سوار شود و در التزام ركاب وى باشد .
گروهى از مردم بغداد كه به موضوع پى بردند ، مقدار زيادى چكاوك خريدند و تصميم داشتند كه وقتى ابو طالب را ديدند آنها را به موكب خليفه بفرستند .
خليفه را ازين جريان آگاه ساختند و به او گفتند كه اگر چنين كارى انجام گيرد موكب او دستخوش تمسخر و خنده خواهد شد .
خليفه نيز ناچار ابو طالب را از آن كار بر كنار كرد و ابن المعوج را به جاى او گماشت .
* * * درين سال ، در ماه ذى الحجه ، روز عيد قربان ، در بغداد ميان توده مردم و برخى از تركان براى گرفتن گوشت شتر قربانى آشوبى بر پاى شد .
هامش
[ ( ) ] بقيه ذيل از صفحه قبل :
و حلال گوشت ، شبيه گنجشك و كمى بزرگتر از او .
بالاى سرش تاج كوچكى از پر دارد .
چكاوه و چكاو هم گفته شده . . . . به عربى قبره مىگويند .
مثال از فردوسى :
چو خورشيد سر برزد از چرخ گاو * ز هامون بر آمد خروش چكاو ( فرهنگ عميد )