آتش زند .
ولى سنگى كه پرتاب كرده بودند به شيشه او خورد و آن را شكست و خود او نيز آتش گرفت .
سه روز زنده ماند در حالى كه از سوختگى رنج مىبرد . بعد در گذشت .
پارهاى ديگر از رويدادهاى سال
در اين سال ، در ماه رمضان ، قرص خورشيد تماما گرفت و روى زمين تيره شد تا جائى كه همانند شب تاريك گرديد و ستارهها در آمدند .
اين خورشيد گرفتگى در نيمروز آدينه بيست و نهم ماه رمضان روى داد .
من در آن هنگام كودكى بودم كه در حومه جزيره ابن عمر مىزيستم . و با ما شيخى از علما بود كه نزدش حساب مىخواندم .
وقتى اين خورشيد گرفتگى را ديدم ، سخت ترسيدم و به او پناه بردم .
او به من قوت قلب داد . و چون ستاره شناسى نيز مىدانست گفت : الآن مىبينى كه همه از ميان خواهد رفت .
همينطور هم شد و زود از بين رفت .
* * * در اين سال ، خليفه عباسى - المستضيء بامر اللّه - منصب پردهدارى درگاه خود را به ابو طالب نصر بن على الناقد داد .
ابو طالب را در كوچكى قنبره يا قبره لقب داده بودند كه به معنى چكاوك يا چكاوه است . [ ( 1 ) ]
هامش
[ ( 1 ) ] - چكاوك ( به فتح اول و چهارم ) : پرندهاى است كوچك و خوش آواز بقيه ذيل در صفحه بعد