مردم او را مىخواستند و چون در چيره شدن بر شهرها نيرومند بود ، فرمانش را به گردن مىگرفتند .
در ماه ذى الحجه ، كه قطب الدين در گذشت ، علاء الدين تنامش به موصل رسيد . و چندى در آن جا ماند .
بعد خليفه به دو فرمان داد كه به بغداد برود .
او نيز به بغداد برگشت و در آن جا ، بى آنكه تيولى در اختيار داشته باشد ، بسر برد تا از جهان رفت .
اين پايان كار آنان بود .
قطب الدين قايماز وقتى در حله اقامت كرد ، حاجيان را از رفتن به خانه خدا بازداشت .
آنان ناچار سفر حج را به تأخير انداختند تا وقتى كه قطب الدين از حله رفت .
بدين جهة از كوفه تا عرفات را ظرف هيجده روز طى كردند و اين كارى بود كه نظيرش قبلا شنيده نشده بود .
بسيارى از ايشان نيز به حج نرسيدند .
وقتى قطب الدين از بغداد گريخت ، خليفه به عضد الدين وزير خلعت بخشيد و او را به مسند وزارت باز گرداند .
يكى از شاعران درباره قطب الدين قايماز و علاء الدين تنامش ، اين ابيات را گفت :
ان كنت معتبرا بملك زائل * و حوادث عنقية الادلاج
فدع العجائب و التواريخ الاولى * و انظر الى قايماز و ابن قماج
عطف الزمان عليهما فسقاهما * من كأسه صرفا به غير مزاج
فتبدلوا بعد القصور و ظلها * و نعيمها بمهامه و فجاج