تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
چيزهاى گرانبها تنها به يك ديگ ساخته ، بر او خنديدند . ولى او گفت : « من فقط چيزى مىخواهم كه امروز با آن شكم زنم را سير كنم . » بدين ترتيب آنچه برداشته بود ، سالم بدر برد . بعد ثروتمند شد و دارائى او آشكار گرديد . در ظرف يك ساعت از آنچه قطب الدين قايماز داشت ، هيچ باقى نماند ، نه كم نه زياد . وقتى قطب الدين از بغداد بيرون رفت ، علاء الدين تنامش و گروهى از آن امراء او را پيروى و همراهى كردند . مردم خانه‌هاى آن اميران را نيز غارت كردند و اموالشان را بردند و بيشتر آن خانه‌ها را آتش زدند . قطب الدين در حالى كه ساير اميران با وى بودند به حله رفت . خليفه عباسى صدر الدين شيخ الشيوخ را به نزد او فرستاد . صدر الدين آنقدر پيش او ماند و فريبش داد تا او از حله رفت و از راه بيابان روانه موصل شد . در بيابان ، او و همراهانش دچار تشنگى سختى شدند و سر انجام بيشترشان از بسيارى گرما و تشنگى به هلاك رسيدند . قطب الدين پيش از رسيدن به موصل در گذشت . نعش او را به حومه باب العمادى بردند و به خاك سپردند . قبر او در آن جا مشهور است . اين فرجام سركشى و سر پيچى از فرمان خليفه و نمك نشناسى و ناسپاسى در برابر نيكى ، و بيدادگرى و بد انديشى بود . قطب الدين قايماز به مردم عراق ستم كرد و نيكى خليفه عباسى - المستضيء باللّه - را كه غرق محبتش كرده بود ناديده گرفت . اگر او در حله مىماند و لشكريانى گرد مىآورد و به بغداد باز مىگشت ، يقينا ، مانند پيش ، بر همه كارها دست مىيافت زيرا توده