چيزهاى گرانبها تنها به يك ديگ ساخته ، بر او خنديدند .
ولى او گفت : « من فقط چيزى مىخواهم كه امروز با آن شكم زنم را سير كنم . »
بدين ترتيب آنچه برداشته بود ، سالم بدر برد . بعد ثروتمند شد و دارائى او آشكار گرديد .
در ظرف يك ساعت از آنچه قطب الدين قايماز داشت ، هيچ باقى نماند ، نه كم نه زياد .
وقتى قطب الدين از بغداد بيرون رفت ، علاء الدين تنامش و گروهى از آن امراء او را پيروى و همراهى كردند .
مردم خانههاى آن اميران را نيز غارت كردند و اموالشان را بردند و بيشتر آن خانهها را آتش زدند .
قطب الدين در حالى كه ساير اميران با وى بودند به حله رفت .
خليفه عباسى صدر الدين شيخ الشيوخ را به نزد او فرستاد .
صدر الدين آنقدر پيش او ماند و فريبش داد تا او از حله رفت و از راه بيابان روانه موصل شد .
در بيابان ، او و همراهانش دچار تشنگى سختى شدند و سر انجام بيشترشان از بسيارى گرما و تشنگى به هلاك رسيدند .
قطب الدين پيش از رسيدن به موصل در گذشت . نعش او را به حومه باب العمادى بردند و به خاك سپردند .
قبر او در آن جا مشهور است .
اين فرجام سركشى و سر پيچى از فرمان خليفه و نمك نشناسى و ناسپاسى در برابر نيكى ، و بيدادگرى و بد انديشى بود .
قطب الدين قايماز به مردم عراق ستم كرد و نيكى خليفه عباسى - المستضيء باللّه - را كه غرق محبتش كرده بود ناديده گرفت .
اگر او در حله مىماند و لشكريانى گرد مىآورد و به بغداد باز مىگشت ، يقينا ، مانند پيش ، بر همه كارها دست مىيافت زيرا توده
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 119
مساهمون: ابن الأثير
ص١١٩