شدند تا آن را يغما كنند .
قطب الدين قايماز به سبب تنگى راهها و چيرگى توده مردم نمىتوانست در جاى خود پايدار بماند . و چون گروه انبوهى در خانهاش را گرفته بودند ، ناچار از درى كه در عقب حياط باز مىشد گريخت و از بغداد بيرون رفت .
مردم خانه او را غارت كردند و آنقدر پول و مال از آن جا بيرون بردند كه حد و حساب نداشت .
در اين خانه از وسائل ناز و نعمت چيزهائى ديده شد كه همانندش در خانه هيچ كس نبود .
از جمله آنها اين كه در آبريز گاه ويژه او ، از سقف تا روبروى نشيمنگاه ، زنجير طلائى آويخته بود . و در اين زنجير زرين گوى طلائى بزرگى قرار داشت كه بر آن سوراخهائى ديده مىشد .
اين گوى پر از مشك و عنبر بود تا قطب الدين ، وقتى كه در آبريزگاه مىنشيند ، بوى خوش آن را بشنود .
يكى از كسانى كه سرگرم تاراج بودند در اين زنجير چنگ انداخت و آن را گسست و با خود برد .
مردى تهيدست نيز كه در آن خانه رفته بود چند كيسه پر از دينار يافت .
كسانى كه زور بيشترى داشتند بر در خانه ايستاده بودند و هر چه را كه مردم بيرون مىآوردند به زور از آنها مىگرفتند .
آن مرد تهيدست وقتى كيسههاى زر را برداشت ، به آشپزخانه رفت و ديگى پيدا كرد كه پر از خوراك بود .
كيسهها را در زير خوراك پنهان كرد و ديگر را روى سر گذاشت و از خانه بيرون آمد .
كسانى كه دم در را گرفته بودند ، وقتى ديدند كه او از آن همه
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 118
مساهمون: ابن الأثير
ص١١٨