تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
و سرداران ديگر يارى خواست . بدين گونه لشكر انبوهى كه شماره آن به شش هزار سوار مىرسيد در اطراف او گرد آمد . سيف الدين ، در ربيع الاول اين سال ، با قشونى كه فراهم آورده بود به نصيبين رفت . اقامت او در نصيبين به درازا كشيد تا فصل زمستان سپرى شد و او همچنان در آن جا مانده بود . از اين رو ، لشكريان او به تنگ آمدند و خواربار و زاد و توشه ايشان هم به پايان رسيد . بقدرى در شام مانده بودند كه پس از اين مدت ، اگر هم پيروز مىشدند ، باز شكست خوردن و برگشتن به خانه‌هاى خود را بيشتر دوست داشتند تا پيروز شدن و دست يافتن بر آنچه مىخواستند . سيف الدين كه چنين ديد از آن جا به حلب رفت . و سعد الدين كمشتكين خادم ، كه امور دولت ملك صالح را در دست داشت . با لشكريان حلب بر او وارد شد . صلاح الدين اندكى از سپاهيان خود را همراه داشت چون در محرم اين سال ، به نحوى كه اگر خدا خواست ذكر خواهيم كرد ، با فرنگيان صلح كرده و لشكريان خود را به مصر فرستاده بود . اين بود كه كسى را به مصر فرستاد و قشون خود را فرا خواند . اگر لشكريان وى در حركت شتاب مىكردند و خود را زود مىرساندند مىتوانستند مقصودى را كه صلاح الدين داشت بر آورده سازند . اما آنها درنگ كردند و دير به او رسيدند . صلاح الدين ، سر انجام كه قشونش به وى رسيد ، از دمشق به حلب رهسپار گرديد تا با سيف الدين روبرو شود . دو لشكر در تل السلطان به يك ديگر رسيدند .