و سرداران ديگر يارى خواست .
بدين گونه لشكر انبوهى كه شماره آن به شش هزار سوار مىرسيد در اطراف او گرد آمد .
سيف الدين ، در ربيع الاول اين سال ، با قشونى كه فراهم آورده بود به نصيبين رفت .
اقامت او در نصيبين به درازا كشيد تا فصل زمستان سپرى شد و او همچنان در آن جا مانده بود .
از اين رو ، لشكريان او به تنگ آمدند و خواربار و زاد و توشه ايشان هم به پايان رسيد .
بقدرى در شام مانده بودند كه پس از اين مدت ، اگر هم پيروز مىشدند ، باز شكست خوردن و برگشتن به خانههاى خود را بيشتر دوست داشتند تا پيروز شدن و دست يافتن بر آنچه مىخواستند .
سيف الدين كه چنين ديد از آن جا به حلب رفت . و سعد الدين كمشتكين خادم ، كه امور دولت ملك صالح را در دست داشت . با لشكريان حلب بر او وارد شد .
صلاح الدين اندكى از سپاهيان خود را همراه داشت چون در محرم اين سال ، به نحوى كه اگر خدا خواست ذكر خواهيم كرد ، با فرنگيان صلح كرده و لشكريان خود را به مصر فرستاده بود .
اين بود كه كسى را به مصر فرستاد و قشون خود را فرا خواند .
اگر لشكريان وى در حركت شتاب مىكردند و خود را زود مىرساندند مىتوانستند مقصودى را كه صلاح الدين داشت بر آورده سازند .
اما آنها درنگ كردند و دير به او رسيدند .
صلاح الدين ، سر انجام كه قشونش به وى رسيد ، از دمشق به حلب رهسپار گرديد تا با سيف الدين روبرو شود .
دو لشكر در تل السلطان به يك ديگر رسيدند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 123
مساهمون: ابن الأثير
ص١٢٣