اما در حقيقت ، تمام پولى كه صلاح الدين و يارانش داشتند ، بيش از ده هزار دينار نمىشد .
بعد ، صلاح الدين از بصرى روانه دمشق شد .
همه لشكريانى كه در دمشق بودند براى پيشواز او از شهر بيرون آمدند و از او ديدار كردند و مراسم خدمت به جاى آوردند .
صلاح الدين داخل شهر شد و در خانه پدر خود كه معروف به دار العقيقى بود فرود آمد .
قلعه شهر در دست خادمى بود كه ريحان نام داشت .
صلاح الدين ، كمال الدين شهرزورى را فرا خواند كه قاضى شهر بود و بر همه كارهاى وقف و ديوان و غيره نيز فرمان مىراند .
صلاح الدين او را پيش ريحان فرستاد تا كارى كند كه ريحان قلعه را تسليم نمايد .
صلاح الدين ضمنا گفت :
« من مملوك ملك صالح هستم و اين جا نيامدهام مگر براى اينكه او را يارى دهم و خدمت كنم و شهرهايى را كه از دستش گرفته شده ، به دو باز گردانم . »
صلاح الدين براستى در همه شهرهاى خود به نام ملك صالح خطبه مىخواند .
كمال الدين شهرزورى به دستور صلاح الدين ، از قلعه شهر بالا رفت و خود را به ريحان رساند و همچنان در پيش او ماند و او را اندرز داد تا حاضر به واگذارى قلعه گرديد .
آنگاه صلاح الدين به قلعه رفت و از پول و مال آنچه در آن دژ بود بر گرفت و بيرون آورد .
با اين ثروت سرشار كار او گشايش يافت و پاى او استوار شد و روحيه او قوى گرديد .
با اين وصف ، همچنان فرمانبردارى خود را نسبت به ملك صالح آشكار مىساخت و خود را مملوك او مىشمرد و به نام او خطبه
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 103
مساهمون: ابن الأثير
ص١٠٣