همين كه جورديك به حلب رسيد سعد الدين كمشتكين او را گرفت و به زندان انداخت .
برادر عز الدين جورديك نيز وقتى خبر گرفتارى او را شنيد ، قلعه را تسليم صلاح الدين ايوبى كرد .
بدين گونه صلاح الدين بر قلعه حماة دست يافت .
محاصره حلب به وسيله صلاح الدين و بازگشت او از حلب و دست يافتن او بر قلعه حمص و بعلبك
صلاح الدين پس از تصرف حماة روانه حلب شد و در تاريخ سوم جمادى الآخر آن جا را محاصره كرد .
مردم حلب با صلاح الدين سر گرم پيكار شدند .
ملك صالح كه در اين هنگام نوجوان دوازده سالهاى بود سوار بر اسب شد و مردم حلب را گرد آورد و به آنان گفت :
« مىدانيد كه پدرم چقدر با شما نيكى مىكرد و مهربانى مىورزيد و خوشرفتارى نشان مىداد .
« اينك من فرزند يتيم او هستم كه با شما به سر مىبرم . و اين ستمكار نمك نشناس كه قدر نيكىهاى پدرم را نمىداند ، آمده تا شهر مرا بگيرد . نه خدا را در نظر دارد نه خلق خدا را . »
ازين گونه سخنان بسيار گفت و گريست تا مردم را نيز به گريه انداخت .
در نتيجه ، همه آماده شدند كه از بذل مال و جان در راه او دريغ نورزند و با يك ديگر همدست و همداستان گرديدند كه به خاطر او پيكار كنند و از شهر او دفاع نمايند .