داعيان اسماعيليه پيدا شده بودند و تعداد پيروانشان نيز افزايش يافته بود .
سيف الدين محمد همه را از آن شهرها بيرون راند و احدى از آنان را در آن نواحى باقى نگذاشت .
به ملوك اطراف نامه نگاشت و با آنان هدايائى رد و بدل كرد .
از امير مؤيد اىابه ، فرمانرواى نيشابور ، نيز دلجوئى كرد و موافقت او را بدست آورد .
فتنه در نيشابور و ويران ساختن آن شهر
گروهى تبهكار و فاسد در نيشابور به طمع چپاول اموال و ويران ساختن خانهها افتاده بودند و هر كارى كه دلشان مىخواست مىكردند و به حرف هيچكس هم گوش نمىدادند و از غارتگرىهاى خود دست بر نمىداشتند .
در اين زمان يعنى در ماه ربيع الاخر سال 556 هجرى امير مؤيد اىابه دستور داد كه بزرگان نيشابور را بازداشت كنند .
نقيب علويان ، يا رئيس سادات نيشابور ، ابو القاسم زيد بن حسين حسينى و عدهاى ديگر جزو آنها بودند .
امير مؤيد به ايشان گفت : « شما كسانى هستيد كه رنود و مفسدان را تحريك و تطميع به اين قبيل اعمال كردهايد ، اگر مىخواستيد كه آنها را ازين كارها باز داريد ، مىتوانستيد . و آنها ديگر بدين اعمال دست نمىزدند . »
و گروهى از اهل فساد را كشت .
در اين واقعه ، نيشابور به كلى رو به ويرانى نهاد و از جملهء اماكنى كه خراب شد مسجد عقيل بود كه مجمع اهل علم محسوب مىشد .