روبرو گرديدند و جنگ سختى ميان ايشان در گرفت كه به شكست امير اينانج منتهى شد .
امير اينانج بدترين شكست را خورد . مردان وى كشته شدند و اموال وى به غارت رفت .
او گريزان وارد رى شد و به قلعهء طبرك پناهنده گرديد .
اما امير ايلدگز رى را محاصره كرد . بعد گفتوگوى صلح را آغاز نمود .
امير اينانج پيشنهادهائى كرد و ايلدگز آنها را پذيرفت و جرپادقان و نواحى ديگرى از آن حدود را به وى داد .
ايلدگز سپس به همدان بازگشت .
جا داشت كه ذكر اين حادثه و واقعهء پيشين آن به عقب مىافتاد ولى من ( يعنى ابن اثير ) آنها را جلو انداختم كه دنباله وقايع مشابه باشد و اين سلسلهء وقايع از هم گسيخته نشود .
درگذشت فرمانرواى غور و فرمانروائى پسرش محمد
در اين سال ، در ماه ربيع الاخر ، ملك علاء الدين حسين بن حسين غورى ، فرمانرواى غور ، پس از بازگشت خود از غزنه ، دار زندگانى را بدرود گفت .
او مردى دادگر بود و از لحاظ حسن رفتار با مردم در شمار بهترين ملوك به حساب مىآمد .
پس از درگذشت او ، پسرش ، سيف الدين محمد ، به جايش بر مسند فرمانروائى نشست .
مردم دوستدار و فرمانبردار او گرديدند .
در شهرهايى كه جزء قلمرو فرمانروائى او بود گروهى از