آقسنقر احمد يلى هم پنج هزار سوار برايش فرستاد .
پسر « بازدار » صاحب قزوين ، و پسر طغايرك ، و امراء ديگر هم كه گريخته بودند به امير اينانج ملحق شدند .
در آن وقت امير اينانج در صحراى ساوه بود .
اما امير ايلدگز با مشاوران و نصيحتگران خود به مشاوره پرداخت . به او توصيه كردند كه بر امير اينانج حمله برد چون او از همه مهمتر است .
او نيز به مقابله با امير اينانج شتافت .
در همين اوقات امير زنگى بن دكلا به غارت سميرم و ساير نواحى آن حدود پرداخت .
ايلدگز سردارى را با ده هزار سوار به سروقت او فرستاد تا شهرهاى فارس را حفظ كند .
ولى امير زنگى بن دكلا به جنگ با آن قشون شتافت و با آنان روبرو شد و جنگيد .
در نتيجه ، قشونى كه ايلدگز فرستاده بود ، شكست خورده به پيش او برگشت .
ايلدگز اين شكست را تحمل كرد و براى جبران سربازانى كه از دست داده بود كسى را فرستاد و لشكريان آذربايجان را فرا خواند .
اين قشون به فرمان پسرش ، قزلارسلان ، حركت كرد و به نزد او آمد .
امير زنگى بن دكلا سپاه انبوهى نيز براى امير اينانج فرستاد و و معذرت خواست كه شخصا نمىتواند حضور يابد زيرا بيم از آن دارد كه امير شمله ، فرمانرواى خوزستان ، بر شهرهاى وى دست - اندازى كند .
سرانجام امير ايلدگز كه عازم نبرد با امير اينانج بود خود را به دو رساند .
دو لشگر به يك ديگر نزديك شدند و در تاريخ نهم شعبان با هم
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 96
مساهمون: ابن الأثير
ص٩٦