زنده باش تا بناى عظمتى را بر پا كنى كه واهى به نظر مىرسيد و از نيكى و احسان اركانى را محكم سازى كه تو خالى مىنمود . )
ميان دو برادر هنوز پيوندى بر جا بود كه در سال 531 ابو سلامه مرشد بن على از دار زندگانى رخت بر بست .
پس از در گذشت مرشد ، برادر او سلطان بن على نسبت به فرزندان مرشد روش خود را تغيير داد و بدرفتارى را آغاز كرد و آنان را از شيزر بيرون راند .
پسران مرشد پراكنده شدند و بيشترشان پيش نور الدين رفتند و آنچه از عمومى خود ديده بودند باز گفتند و شكايت كردند .
نور الدين از سخنان ايشان به خشم آمد ولى نمىتوانست به سر وقت سلطان بن على برود و انتقام ايشان را بگيرد و ايشان را به زادگاه خود برگرداند . زيرا سرگرم جهاد با فرنگيان بود و مىترسيد اگر به شيزر حمله برد ، شيزر را تسليم فرنگيان كنند .
بعد ، سلطان بن على نيز در گذشت و پس از او ، فرزندانش در شيزر باقى ماندند .
نور الدين شنيد كه آنان با فرنگيان مكاتبه دارند . لذا خشم وى نسبت به آنان شديدتر شد و انتظار فرصتى را مىكشيد كه بر آن قلعه دست يابد .
در اين سال كه آن قلعه - چنان كه گفتيم - بر اثر زلزله خراب شد هيچيك از افراد خانوادهء بنى منقذ در آن جا از چنگال مرگ نجات نيافت .
سبب هلاك تمامى آنان اين بود كه يكى از آنان كه حاكم و صاحب قلعه بود فرزند خود را ختنه كرده و جشن ختنه سوران بر پا ساخته و عدهاى را دعوت نموده بود .
همهء افراد خاندان بنى منقذ كه در شيزر سكونت داشتند در خانهء او حضور يافتند .
او اسبى داشت كه بسيار دوستش ميداشت و تقريبا هيچگاه او
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 9
مساهمون: ابن الأثير
ص٩