را از خود جدا نمىساخت .
طى مدتى كه در مجلس مهمانى بسر مىبرد اسب خود را بر در خانه بسته بود .
آن روز در خانه را قفل زده بودند كه زلزله آمد و مردم برخاستند كه از خانه خارج شوند .
وقتى همه رميده و وحشت زده به طرف در هجوم بردند كه بيرون بروند ، مردى كه پيشاپيش ايشان بود نيزهاى بر اسب زد و او را كشت و مردم را از بيرون رفتن منع كرد .
در همين وقت سقف و در و ديوار خانه بر روى تمام آنان فرود آمد .
قلعه خراب شد و ديوار آن فرو ريخت و كليهء بناهاى آن ويران گرديد .
ازين بليه ، جز عدهاى بسيار اندك و پراكنده ، جان به سلامت نبردند .
پس از اين واقعه يكى از اميران نور الدين محمود كه در آن نزديكى بود به قلعه رفت و بر آن دست يافت .
آنگاه نور الدين قلعه را ازو تحويل گرفت و تصرف كرد و ديوارها و خانههاى آن را تعمير نمود و دوباره به حال اول برگرداند .
درگذشت دبيسى صاحب جزيرهء ابن عمر و استيلاء قطب الدين مودود بر جزيره
جزيرهء ابن عمر تعلق به اتابك شهيد عماد الدين زنگى داشت .
در سال 541 كه او كشته شد ، پسرش ، سيف الدين غازى آن جا را به امير ابو بكر دبيسى واگذار كرد .