تنكرت حتى صارت برك قسوة * و قربك منهم جفوة و تنابيا
و اصبحت صفر الكف مما رجوته * ارى الياس قد عفى سبيل رجائيا
على اننى ما حلت عما عهدته * و لا غيرت هذى السنون وداديا
فلا غرو عند الحادثات فاننى * اراك يمينى و الا نام شماليا
تحل بها عذراء لو قرنت بها * نجوم السماء لم تعد در اريا
تحلت بدر من صفاتك زانها * كما زان منظوم اللئالي الغوانيا
و عش بانيا للمجد ما كان واهيا * مشيدا من الاحسان ما كان هاويا
( يعنى : ستمگرى كه گرم ظلم و جور است بى اينكه آن را تمام كند و در محروم ساختن عاشق و جدائى از او مىكوشد بى آنكه اين كار را بپايان رساند .
از فراق و دورى ما شكايت كرد در صورتى كه گناه اين هجران به گردن خود اوست ، و چه شگفت آور است اينكه كسى ستمى روا دارد و خود از آن ستم شكايت كند .
او به سخن كسانى كه درباره من غيبت مىكنند گوش داد اگر چه بسا اوقات من از جهة دوستى و محبت با او از سرزنش كنندگان و بدگويان او روى گرداندم .
او را غرور زيبائى به ستمگرى متمايل ساخت . واى واى اگر روزگار نيز از او برگردد و نسبت به دو ستمگرى كند .
من عهدهائى را كه نسبت به او دارم فراموش نمىكنم ، اگر چه او جفا پيشگى و فراموشكارى آغاز كرده است .