در اين قلعه از روزگار صالح بن مرداس حكومت در دست فرزندان منقذ كنانى بود و اين مقام را از يك ديگر به ارث مىبردند ، تا وقتى كار بدست ابو المرهف نصر بن على بن مقلد افتاد له
[ ؟ ] بعد از پدرش ابو الحسن على بدين مقام رسيد .
او تا سال 491 هجرى قمرى كه وفات يافت امور قلعه را اداره مىكرد .
اميرى دلير و جوانمرد و بخشنده بود و وقتى زمان مرگ وى فرا رسيد ، برادر خود ابو سلامه مرشد بن على را احضار كرد و گفت :
« به خدا قسم كه من درين قلعه حكومت نكردم مگر به نحوى كه وقتى از دنيا مىروم ، همانطور بروم كه به دنيا آمده بودم . »
ابو سلامه مردى عالم و فاضل بود كه در تفسير قرآن و ادبيات تبحر داشت .
او پدر مؤيد الدوله اسامة بن منقذ بود .
ابو سلامه ، پس از در گذشت نصر بن على ، واليگرى قلعه را به برادر كوچكتر خود ، سلطان بن على واگذار كرد .
اين دو برادر تا مدتى با هم روابط بسيار دوستانه و صميمانهاى داشتند .
خداوند به ابو سلامه مرشد بن على چند پسر داد كه بزرگ شدند و به مقاماتى رسيدند كه عز الدوله ابو الحسن على و مؤيد الدوله اسامه از آن جمله بودند .
اما برادر ابو سلامه ، سلطان بن على ، فرزندى نداشت تا وقتى كه بزرگ شد و او نيز داراى پسرانى گرديد .
آن وقت ابو سلامه بدين موضوع رشك برد و ترسيد كه پسران برادرش كارها را از دست پسران خودش بگيرند .
اين موضوع وسيلهاى بدست مفسدان داد كه سعايت كنند و ميانهء دو برادر را بهم بزنند .
چيزى نگذشت كه هر يك از آن دو نسبت به برادر خود متغير
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 5
مساهمون: ابن الأثير
ص٥