تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 60

مساهمون:

ص٦٠
امير ترشك براى پيكار با امير سنقر همدانى حركت كرد . امير سنقر گريزان شد و به كوه‌ها پناه برد . امير ترشك آنچه تعلق به سنقر و قشون او داشت ، از اموال و اسلحه و غيره ، همه را به غارت برد . وزير امير سنقر را نيز اسير كرد و از ياران سنقر هر كه را ديد به قتل رساند . بعد نزديك قلعهء ماهكى فرود آمد و چند روز آن قلعه را در محاصره گرفت . سپس به بند نيجين بازگشت و مژده فتح و پيروزى خود را به بغداد فرستاد . اما امير سنقر كه شكست يافته بود خود را به ملكشاه رساند و از او يارى خواست . ملكشاه نيز براى كمك به او پانصد سوار فرستاد . امير سنقر با نيروى تازه‌اى كه يافته بود برگشت و نزديك قلعه‌اى كه در آنجا بود فرود آمد . ياران امير سنقر نيز در شهرها دست به چپاول و تبهكارى گذاشتند . امير ترشك كه چنين ديد رسولى را به بغداد فرستاد و كمك خواست . براى او كمك فرستاده شد . امير سنقر خواست كه به امير ترشك حمله برد و كار او را بسازد ولى امير ترشك كه از اين موضوع آگاه شده بود احتراز كرد و خود را به دام نينداخت . بنابر اين امير سنقر دست به خدعه و فريبكارى زد و رسولى را به خدمت امير ترشك گسيل داشت و ازو درخواست كرد كه ميانهء او و خليفهء عباسى را اصلاح كند و آشتى دهد . اما امير ترشك فرستادهء او را به زندان انداخت و با عده‌اى قليل