بعد همانند كارى كه قبيلهء ابثج كرده بودند ، نمايندگانى از قبيله بنى رياح به دنبال زنان و فرزندانشان آمدند .
عبد المؤمن در حق آنان نيكى و مهربانى بسيار كرد و بستگانشان را به ايشان برگرداند .
در نتيجهء اين محبتها هيچكس از آن اعراب باقى نماند مگر اينكه مريد عبد المؤمن شد و زير فرمان او در آمد .
عبد المؤمن نيز آنان را مورد نوازش قرار مىداد و در حقشان احسان مىكرد و ابراز محبت مىنمود .
بعد ، طبق همان شرطى كه اول كرده بود ، آنان را به سرحدات اندلس فرستاد .
استخوانهاى اعرابى كه در آن جنگ به قتل رسيده بودند در نزديك جبل القرن گرد آورى و توده شد كه روزگار درازى مانند تلى بزرگ باقى ماند و از دور به نظر تماشائيان مىرسيد .
مردم افريقيه ، كه تحت نظر نايبان عبد المؤمن اداره مىشد ، آرام گرفتند و آسوده خاطر به زندگى خود ادامه دادند .
از اميران عرب نيز جز مسعود بن زمام و طايفهء او كه در اطراف شهرها به سر مىبردند هيچ كس نبود كه از اطاعت عبد المؤمن خارج باشد .
غرق شدن بغداد
در اين سال ، در دوم ربيع الاخر ، دجله طغيان كرد و آب آن رو به فزونى نهاد .
آب نهر قورج [ ( 1 ) ] از سطح بغداد تجاوز كرد و مد آب به سوى
هامش
[ ( 1 ) ] - قورج ( به فتح راء ) : نام نهرى است ميان قاطول و بغداد . و از آن جا هنگام سيل ، بغداد در معرض غرق شدن قرار مىگيرد .
اين نهر بنا به تقاضاى مردم آن ناحيه به امر كسرى انوشيروان ساخته شد .
( لغتنامهء دهخدا )