كارها دورانديشى بسيار روا ميداشت .
فرزندى خردسال داشت . او را به آقسنقر احمديلى سپرد و گفت :
« من ميدانم كه سرداران و سپاهيانم از چنين كودكى اطاعت نخواهند كرد . او را به وديعه پيش تو مىگذارم . او را با خود به شهرهاى خود ببر . »
امير آقسنقر احمديلى نيز فرزند ملك محمد را با خود به شهر مراغه برد .
پس از درگذشت ملك محمد ميان اميران او اختلاف افتاد .
عدهاى ملكشاه برادر او را مىخواستند و عدهاى ديگر هواخواه سليمانشاه بودند .
دستهء اخير اكثريت داشت .
عدهاى نيز ارسلان را مىخواستند كه با امير ايلدگز بود .
اما ملكشاه ، او از خوزستان حركت كرد در حالى كه امير دكلا ، صاحب فارس ، و امير شملهء تركمانى و امراء ديگرى نيز همراهش بودند .
وقتى به اصفهان رسيد ، ابن خجندى شهر را تسليم او كرد و وجوهى نيز برايش گرد آورد و به دو داد .
ملكشاه قشونى هم به همدان فرستاد و اميران و كسان ملك محمد را به اطاعت از خود دعوت كرد .
ولى آنان به اين كار تن در ندادند چون ميانشان اتفاق نبود و اكثرشان سليمانشاه را مىخواستند .
گرفتن شهر حران از نور الدين و برگرداندن شهر به دو
در اين سال نور الدين محمود بن زنگى ، فرمانرواى حلب ، به