تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
كارها دورانديشى بسيار روا ميداشت . فرزندى خردسال داشت . او را به آقسنقر احمديلى سپرد و گفت : « من ميدانم كه سرداران و سپاهيانم از چنين كودكى اطاعت نخواهند كرد . او را به وديعه پيش تو مىگذارم . او را با خود به شهرهاى خود ببر . » امير آقسنقر احمديلى نيز فرزند ملك محمد را با خود به شهر مراغه برد . پس از درگذشت ملك محمد ميان اميران او اختلاف افتاد . عده‌اى ملكشاه برادر او را مىخواستند و عده‌اى ديگر هواخواه سليمانشاه بودند . دستهء اخير اكثريت داشت . عده‌اى نيز ارسلان را مىخواستند كه با امير ايلدگز بود . اما ملكشاه ، او از خوزستان حركت كرد در حالى كه امير دكلا ، صاحب فارس ، و امير شملهء تركمانى و امراء ديگرى نيز همراهش بودند . وقتى به اصفهان رسيد ، ابن خجندى شهر را تسليم او كرد و وجوهى نيز برايش گرد آورد و به دو داد . ملكشاه قشونى هم به همدان فرستاد و اميران و كسان ملك محمد را به اطاعت از خود دعوت كرد . ولى آنان به اين كار تن در ندادند چون ميانشان اتفاق نبود و اكثرشان سليمانشاه را مىخواستند .

گرفتن شهر حران از نور الدين و برگرداندن شهر به دو

در اين سال نور الدين محمود بن زنگى ، فرمانرواى حلب ، به
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 63 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت