شدند و با يك ديگر اختلاف پيدا كردند .
در نتيجه ، مسعود و جبارة بن كامل با كسان و افراد خانوادههاى خود گريختند .
ولى محرز بن زياد بر جاى ماند و اعراب را به پايدارى و پيكار امر كرد . اما به او گوش ندادند و توجهى ننمودند .
بنابر اين خود او با گروهى از اعراب ايستادگى كرد .
موحدان در دههء ميانهء ربيع الاخر اين سال با اعراب به پيكار پرداختند .
هر دو گروه در جنگ پايدارى نشان داد .
ميان آنان زد و خورد به شدت رسيد و كشتار بسيار شد .
تصادفا محرز بن زياد نيز كشته شد و سرش بالاى نيزه رفت .
اعراب كه چنين ديدند پا به فرار نهادند و خانهها و زنان و فرزندان و اموال خود را رها كردند .
آنچه از اعراب مانده بود همه را به نزد عبد المؤمن بردند كه او هم در همين منزل اقامت داشت .
عبد المؤمن دستور داد كه آن زنهاى پاكدامن و بىگناه اعراب را از آسيب حفظ كنند .
او اين زنان را با مراقبت و مهربانى و نيكى به شهرهاى غرب برد و با ايشان همان رفتارى كرد كه با زنان و فرزندان ابثج [ ( 1 ) ] كرده بود .
هامش
[ ( 1 ) ] - در چند فصل قبل اين كلمه را بجاى « ابثج » ، همه جا « ابتح » آورده است و به نظر مىرسد كه يكى از اين دو ، غلط چاپى باشد .
چون صحيح اين كلمه را نتوانستم پيدا كنم به نقل عين متن كه در اين جا « ابثج » است ، پرداختم .
( مترجم )