مىكرد و از خداوند براى مسلمانان فتح و پيروزى مىخواست .
ناوگان دو طرف در دريا به جنگ پرداختند .
در اين جنگ كشتىهاى فرنگيان شكست خوردند و مجددا بادبانهاى خود را بر افراشتند و گريختند .
مسلمانان با كشتىهاى خود به تعقيب ايشان پرداختند و هفت كشتى از آنها به غنيمت گرفتند .
اگر مسلمانان نيز بادبان كشتىهاى خود را بر افراشته بودند مىتوانستند كشتىهاى بيشترى از دشمن بگيرند .
اين كارى حيرت آور و فتحى تازه بود .
ناوگان مسلمانان مظفر و پيروزمند بازگشتند و عبد المؤمن اموالى را كه به غنيمت گرفته شده بود ميان ايشان پخش كرد .
اهالى مهديه از كمكى كه براى ايشان رسيده بود نتيجهاى نگرفتند و مأيوس شدند .
ولى در برابر محاصرهء شهر خود پايدارى نشان دادند و مدت شش ماه ، تا آخر ذى الحجهء اين سال ، مقاومت كردند .
در اين وقت ده تن از شهسواران فرنگى به خدمت عبد المؤمن رسيدند و براى جان و مال خود امان خواستند تا آنچه در مهديه دارند بر گيرند و به شهرهاى خود باز گردند .
خواربار و ذخائر ايشان به پايان رسيده بود تا جائى كه از گوشت اسبان خود تغذيه مىكردند .
عبد المؤمن اسلام را بر ايشان عرضه كرد و آنان را به قبول اسلام فرا خواند .
ولى آنان اين پيشنهاد را نپذيرفتند و بدين امر تن در ندادند .
معذلك چند روز مرتبا در رفت و آمد بودند و با چربزبانى از عبد المؤمن دلجوئى مىكردند .
سرانجام عبد المؤمن درخواست آنان را پذيرفت و به ايشان امان داد و كشتىهائى در اختيارشان گذاشت كه سوار شدند و از مهديه
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 52
مساهمون: ابن الأثير
ص٥٢