تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 51

مساهمون:

ص٥١
را مىپذيريم و از تقصيراتشان مىگذريم تا آنچه خداوند مشيت فرموده انجام شود . » و گروهى از ياران خود را به سوى ايشان فرستاد . شاعرى از اهالى قفصه ، عبد المؤمن را در قصيده‌اى مدح گفت كه مطلع آن اين بود :
ما هز عطفيه بين البيض و الاسل * مثل الخليفة عبد المؤمن بن على
( يعنى : هيچ كس مانند خليفه عبد المؤمن بن على در ميان شمشيرها و نيزه‌ها جلوه ننموده و هنر نمائى نكرده است . ) عبد المؤمن هزار دينار به او صله داد . در بيست و دوم ماه شعبان اين سال ناوگان فرمانرواى صقليه رسيد كه يكصد و پنجاه كشتى از نوع سينى بود و مقدارى هم كشتى نوع طريده داشت . اينها از جزيرهء يابسه مىآمدند كه جزء شهرهاى اندلس محسوب مىشد . اهالى جزيره را گرفته و اسير كرده بودند و با خود مىآوردند كه پادشاه فرنگيان ، براى آنها پيام فرستاده و دستور داده بود كه به مهديه بروند . آنها نيز در موعد مقرر رهسپار مهديه شده بودند . وقتى به مهديه نزديك شدند بادبانهاى خود را پائين آوردند كه داخل بندر شوند . ولى ناوگان عبد المؤمن براى روبرو شدن با آنها از لنگرگاه خارج گرديدند . همهء لشكريان او نيز سوار شدند و بر كرانهء دريا ايستادند . كثرت آن سپاه انبوه به نظر فرنگيان بسيار بزرگ و پر هيبت جلوه كرد به نحوى كه ترس و بيم در دل‌هاى ايشان راه يافت . در همان حال عبد المؤمن روى خود بر خاك مىماليد و گريه