همين كه شب فرا رسيد هفده تن از بزرگان تونس به حضور عبد المؤمن در آمدند و ازو براى اهالى شهر خود امان خواستند .
عبد المؤمن نيز بخاطر اينكه آنان به اطاعت و فرمانبردارى از وى مبادرت كرده بودند آنان را به جان و مال خود و افراد خانوادهشان امان داد .
اما در خصوص ساير اهالى شهر ، عبد المؤمن ايشان و خانوادههاى ايشان را نيز به جان امان داد . ولى قرار گذاشت كه اموال و املاكشان را تقسيم كند و نيمى از آنها را بر دارد .
همچنين مقرر فرمود كه فرمانرواى شهر و خانوادهاش از آن جا بيرون بروند .
اين قرارها داده شد . و او شهر را تحويل گرفت . آنگاه كسانى را به شهر فرستاد تا از ورود قشون وى در شهر جلوگيرى كنند .
سپس امناء خود را به شهر گسيل داشت تا اموال مردم را روى همان قرارى كه گذاشته بود قسمت نمايند .
عبد المؤمن سه روز در آن شهر اقامت كرد .
در اين مدت به يهوديان و مسيحيانى كه در تونس بسر مىبردند پيشنهاد كرد كه به دين اسلام در آيند .
بنابر اين هر كس كه دين اسلام را پذيرفت سالم ماند و هر كس كه از پذيرش آن خوددارى كرد به قتل رسيد .
مردم تونس نيز در برابر پرداخت كرايهاى كه از نصف خانههاى آنان گرفته شد ، اجازه يافتند كه در شهر خود بمانند .
عبد المؤمن پس از اين پيروزى حركت كرد و به سوى مهديه رفت در حالى كه ناوگان وى نيز محاذى او در دريا حركت مىكردند .
او در دوازدهم ماه رجب به مهديه رسيد .
در اين زمان فرزندان ملوك فرنگ و پهلوانان و شهسواران در مهديه تسلط داشتند . و تازه شهر زويله را تخليه كرده بودند كه
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 48
مساهمون: ابن الأثير
ص٤٨