تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 48

مساهمون:

ص٤٨
همين كه شب فرا رسيد هفده تن از بزرگان تونس به حضور عبد المؤمن در آمدند و ازو براى اهالى شهر خود امان خواستند . عبد المؤمن نيز بخاطر اينكه آنان به اطاعت و فرمانبردارى از وى مبادرت كرده بودند آنان را به جان و مال خود و افراد خانواده‌شان امان داد . اما در خصوص ساير اهالى شهر ، عبد المؤمن ايشان و خانواده‌هاى ايشان را نيز به جان امان داد . ولى قرار گذاشت كه اموال و املاكشان را تقسيم كند و نيمى از آنها را بر دارد . همچنين مقرر فرمود كه فرمانرواى شهر و خانواده‌اش از آن جا بيرون بروند . اين قرارها داده شد . و او شهر را تحويل گرفت . آنگاه كسانى را به شهر فرستاد تا از ورود قشون وى در شهر جلوگيرى كنند . سپس امناء خود را به شهر گسيل داشت تا اموال مردم را روى همان قرارى كه گذاشته بود قسمت نمايند . عبد المؤمن سه روز در آن شهر اقامت كرد . در اين مدت به يهوديان و مسيحيانى كه در تونس بسر مىبردند پيشنهاد كرد كه به دين اسلام در آيند . بنابر اين هر كس كه دين اسلام را پذيرفت سالم ماند و هر كس كه از پذيرش آن خوددارى كرد به قتل رسيد . مردم تونس نيز در برابر پرداخت كرايه‌اى كه از نصف خانه‌هاى آنان گرفته شد ، اجازه يافتند كه در شهر خود بمانند . عبد المؤمن پس از اين پيروزى حركت كرد و به سوى مهديه رفت در حالى كه ناوگان وى نيز محاذى او در دريا حركت مىكردند . او در دوازدهم ماه رجب به مهديه رسيد . در اين زمان فرزندان ملوك فرنگ و پهلوانان و شهسواران در مهديه تسلط داشتند . و تازه شهر زويله را تخليه كرده بودند كه