تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 46

مساهمون:

ص٤٦
اين عده از عبد المؤمن پناه مىخواستند و وقتى به خدمتش رسيدند و بر او وارد شدند مورد اكرام و احترام وى قرار گرفتند . مصيبت‌هائى را كه بر سر مسلمانان رفته بود براى عبد المؤمن شرح دادند و گفتند كه ميان ملوك كشورهاى اسلامى جز او كس ديگرى را نداشتند كه بر وى پناهنده شوند و جز او هم كس ديگرى را نمىشناسند كه بتواند اين مصيبت را از سر مسلمانان دور سازد . عبد المؤمن كه اين سخنان را شنيد ، خاموش ماند و اشك از چشمانش جارى گرديد . آنگاه سر را بلند كرد و گفت : شاد باشيد و اين خبر خوش را به همه برسانيد كه من شما را يارى خواهم كرد اگر چه مدتى طول بكشد . بعد امر كرد كه به آنان منزل بدهند . مبلغ دو هزار دينار نيز به ايشان بخشيد . سپس دستور داد كه خيك‌ها و قرابه‌ها و آبدانها بسازند و ساير وسائلى كه در سفر مورد احتياج قشون واقع مىشود تهيه كنند . همچنين به همهء نايبان خود در كشور مغرب - كه تا نزديك تونس وسعت يافته بود نامه نوشت و امر كرد كه آنچه از غلات بدست مىآيد نگهدارى كنند و گندم‌ها را در خوشه‌هاى خود باقى گذارند و خرمن‌ها را در جاهاى خود ذخيره سازند . در راه‌ها نيز به حفر چاه‌هائى مبادرت ورزند . نايبان او تمام دستورهاى او را به كار بستند و طى مدت سه سال غلات را گرد آوردند و به خانه‌ها بردند و توده كردند و روى آنها گل ماليدند چنان كه به صورت تل‌هائى در آمدند . عبد المؤمن در ماه صفر اين سال - يعنى سال 554 - از مراكش حركت كرد . بيشتر سفرهاى او نيز در ماه صفر صورت مىگرفت . او عازم افريقيه شد در حالى كه از قشون نزديك به يكصد هزار