المستنجد بالله يافتند كه به او فرمان داده بود تا اين دو تن را دستگير سازد .
همچنين دستخط وزير را ديدند كه به فرمان رجوع كرده و از خليفه درخواست تجديد نظر نموده و او را از اجراى چنان تصميمى منصرف ساخته است .
اين دو تن وقتى به بىگناهى وزير پى بردند و آگاه شدند كه بدگمانى ايشان دربارهء وى درست نبوده ، از شتابزدگى در كشتن وى پشيمان شدند .
المستنجد بالله در رفتار با مردم از بهترين خلفا شمرده مىشد .
دادگر بود و مهربانى و ملايمت زياد داشت .
بسيارى از باجها را بر انداخت و در عراق از آنها نشانهاى بر جاى نگذاشت .
دربارهء كسانى كه اهل چپاول و تبهكارى بودند و براى مردم پاپوش مىدوختند سختگيرى بسيار مىكرد و از گناه آنان در نمى گذشت .
شنيدم او كسى را كه به مردم بهتان مىبست و بدنامشان مىكرد دستگير ساخت و به زندان انداخت وقتى مدت زندان او به طول انجاميد ، يكى از يارانش كه جزء خاصان خليفه بود پاى شفاعت در پيش گذاشت و حاضر شد كه براى آزادى وى ده هزار دينار بپردازد .
المستنجد بالله نپذيرفت و گفت : « من ده هزار دينار به تو مىدهم كه يك نفر ديگر مثل او را پيشم بياورى تا شرش را از سر مردم باز كنم . »
و آن مرد را آزاد نكرد و بسيارى از دارائى او را كه در اثر
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 293
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٩٣