قايماز مقتفوى كه آن زمان در بغداد سردارى بزرگ به شمار مىرفت ، هر دو از خليفه انديشه مىكردند و بر جان خويش بيمناك بودند .
بنابر اين وقتى بيمارى خليفه رو به سختى نهاد ، اين دو تن با يك ديگر همدست شدند و پزشك معالج خليفه را بر آن داشتند تا چيزى را كه زيان آور بود و به وى آسيب مىرساند برايش تجويز كند . .
پزشك نيز رفتن به گرمابه را برايش تجويز كرد .
خليفه به خاطر ضعفى كه داشت از دخول در گرمابه خوددارى كرد ولى بعد وارد حمام شد .
آنگاه در حمام را بر روى او بست . او نيز در آن جا جان سپرد .
همچنين از كسان ديگرى كه بر آن حال آگاهى داشتند ، شنيدم كه مىگفتند . خليفه نامهاى به وزير خود نگاشت و به دو دستور داد كه عضد الدين پيشكارش و همچنين قطب الدين را دستگير كند و به دار آويزد .
اين نامه را به پزشك خود ، ابن صفيه ، داد كه به وزير برساند .
ابن صفيه به نزد پيشكار خليفه رفت و دستخط خليفه را نشانش داد .
پيشكار نامه را گرفت و گفت : « برگرد و به خليفه بگو كه :
من دستخط را به وزير رساندم . »
او نيز چنين كرد .
پيشكار خليفه ، بعد قطب الدين و يزدن و برادرش تنامش را به نزد خود فرا خواند و دستخط را بدانها نشان داد .
آنان نيز همه در كشتن خليفه با يك ديگر همدست و همداستان شدند .
بنابر اين يزدن و قايماز حميدى وارد اقامتگاه خليفهء بيمار گرديدند و او را در حالى كه ناله مىكرد و كمك مىخواست به گرمابه
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 290
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٩٠