او بيشتر سربازان خود را در شام گذاشته بود تا از مرزهاى آن سرزمين نگهدارى كنند .
وقتى سپاهيانى بر او گرد آمدند روانه سنجار شد و آن شهر را در محاصره گرفت و منجنيقهائى بر آن نصب كرد و آن جا را گرفت و به عماد الدين ، پسر برادرش قطب الدين سپرد .
در همان اوقات نامههائى از سردارانى كه در موصل به سر مىبردند به نور الدين رسيده بود كه در آنها فرمانبردارى خود را نسبت به او اعلام كرده و او را برانگيخته بودند كه خود را به موصل - به نزد ايشان - برساند .
بنابر اين نور الدين روانهء موصل شد تا نزديك شهر رسيد و از دجله ، در جائى كه گدارى به كرانهء خاورى آن بود گذشت و در مشرق موصل در قلعهء نينوى فرود آمد و دجله در ميان اين قلعه و موصل قرار داشت .
از شگفتىها اينكه در روز ورود او بدانجا بدنهء بزرگى از ديوار موصل فرو ريخت .
سيف الدين غازى و فخر الدين اندكى پيش از آن عز الدين مسعود بن قطب الدين را پيش اتابك شمس الدين ايلدگز - فرمانرواى همدان و جبل آذربايجان و اصفهان و رى و ساير نواحى آن حدود - فرستاده و از او درخواست كرده بودند كه سيف الدين را در برابر عمويش نور الدين يارى كند .
اتابك ايلدگز نيز كسى را به نزد نور الدين گسيل داشت و او را از دست اندازى به موصل منع كرد . و گفت : « از حمله بر اين شهرها چشم بپوش چون تعلق به سلطان دارند . »
نور الدين بدين پيام اعتنائى نكرد و به فرستادهء اتابك گفت :
« برو به سرور خود بگو كه من براى ترتيب كار فرزندان برادرم شايستهتر از تو هستم . بنابر اين چرا خود را ميان ما مىاندازى و در
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 296
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٩٦