را بست . آنگاه خبر مرگ خليفه را آشكار كردند .
بعد پيشكار خليفه و قطب الدين ، پسر المستنجد بالله ، ابو محمد الحسن را فرا خواندند و هر دو با او در خلافت بيعت كردند . و او را به لقب المستضيء بامر الله ملقب ساختند .
ضمنا با وى شرط كردند كه عضد الدين وزير او ، و پسرش كمال الدين پيشكار او ، و قطب الدين هم سپهسالار او باشد .
او نيز اين شرايط را پذيرفت .
كسى كه نامش حسن باشد به خلافت نرسيد مگر حسن ابن على بن ابو طالب ( ع ) و همين المستضيء بالله كه هر دو در اين نام و همچنين در جوانمردى يكسان بودند .
در روزى كه پدرش در گذشت اعضاء خانوادهء او با او بيعت كردند . روز بعد نيز در عمارت « التاج » تودهء مردم با او بيعت نمودند .
اين خليفه به مراتب بيش از پدرش عدل و انصاف به خرج داد و پول و مال بسيار ميان مستحقان پخش كرد .
ابو جعفر بن البلدى ، وزير خليفهء پيشين ، وقتى از مرگ المستنجد بالله خبردار شد ، دست و پاى خود را گم كرد و از اينكه بيهوده به خانه خود برگشته و با همراهان مسلح خود به دار الخلافه نرفته بود ، پشيمان شد و لب به دندان گزيد .
در همان اوقات يك نفر پيش او آمد و ازو درخواست كرد كه براى درگذشت المستنجد بالله به سوگوارى بنشيند و بالمستضيء بالله در خلافت بيعت كند .
او نيز بدين منظور رهسپار دار الخلافه گرديد .
همين كه وارد كاخ شد او را به گوشهاى كشاندند و كشتند و قطعه قطعه كردند و در دجله انداختند . خدا رحمتش كند .
بعد تمام چيزهائى را كه در خانهاش بود گرفتند و ضبط كردند .
عضد الدين و قطب الدين ميان كاغذهاى وزير نامههائى از
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 292
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٩٢