داد .
بعد به حماة و سپس به بحرين رفت ، و از بابت ساير شهرها به خاطر فرنگيان نگران بود .
آنگاه به شهر حلب رفت و در آنجا از زلزله ويرانىهائى ديد كه در شهرهاى ديگر همانندش نبود .
در آنجا نيز تازه زلزله روى داده و بيم و هراس كسانى كه از اين آسيب رهائى يافته بودند ، به منتهى درجه رسيده بود زيرا از ترس وقوع مجدد زلزله نمىتوانستند به خانههاى خود برگردند .
نور الدين در حول و حوش شهر ماند و شخصا به تعمير ويرانيها پرداخت و همچنان ادامه داد تا ديوارها و مساجد آن را استوار و آباد ساخت .
اما در شهرهاى فرنگيان هم زلزلههاى پى در پى نظير همان ويرانيها را ببار آورده بود .
بنابر اين ، فرنگيان نيز از ترس حملات نور الدين ، به تعمير و نوسازى ديوارها و ساير استحكامات شهرهاى خود پرداختند .
خلاصه ، هر يك از بيم ديگرى به سر و سامان دادن وضع شهرهاى پرداخت .
درگذشت قطب الدين مودود بن زنگى و فرمانروائى پسرش سيف الدين غازى
در اين سال ، در ماه ذى الحجه ، قطب الدين مودود بن زنگى بن آقسنقر ، فرمانرواى موصل ، در موصل در گذشت .
بيمارى او تب شديدى بود .
همين كه بيمارى او شدت يافت وصيت كرد كه پس از وى پسر بزرگترش عماد الدين زنگى به فرمانروائى برسد .
بعد ، از حرف خود برگشت و پسر ديگر خود ، سيف الدين