بود ، محاصره كرد .
علت اقدام او به اين كار آن بود كه صلاح الدين ايوبى برايش پيام داد و درخواست كرد كه پدرش ، نجم الدين ايوب ، را به پيشش بفرستد .
نور الدين نيز نجم الدين ايوب را آمادهء اين سفر كرد و راهى ساخت . قشونى هم همراه او فرستاد .
از بازرگانان نيز گروه انبوهى در اطراف نجم الدين گرد آمدند .
به اين گروه كسانى هم كه با صلاح الدين دوستى و همنشينى داشتند افزوده شدند .
بدين ترتيب جمعيت كثيرى به وجود آمد كه راهى مصر شد و نور الدين محمود ترسيد از اينكه فرنگيان در راه به آنان حمله برند .
بدين جهة خود با لشكريان خويش به سوى الكرك روانه شد و آنجا را محاصره كرد و كار را بر اهالى سخت گرفت و منجنيقهائى در برابر آن بر پاى داشت .
آنگاه به دو خبر رسيد كه فرنگيان براى پيكار با او گرد هم آمده و به سوى او روانه شدهاند . دو تن : يكى پسر هنفرى و ديگرى قريب بن الرقيق را نيز به فرماندهى سپاهيان خود گماشتهاند .
اين دو تن در زمان خود از شهسواران فرنگى به شمار مىرفتند .
نور الدين به سوى اين دو فرمانده و همراهان ايشان شتافت تا پيش از آنكه ساير فرنگيان به آنان بپيوندند ، بر ايشان دست يابد .
اما هنگامى كه نور الدين به نزديك ايشان رسيد ، به عقب بازگشتند و به فرنگيان ديگر پيوستند .
نور الدين راه خود را به ميان شهرهاى ايشان انداخت و در راه به هر قريهاى كه در آمد ، غارت كرد و آتش زد تا به شهرهاى اسلامى رسيد .
آنگاه در عشترا فرود آمد و منتظر ماند تا فرنگيان حركت كنند و با او روبرو شوند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 277
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٧٧